محمد الريشهري

71

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

نداشته است » . « 1 » گفتم : اى سَرور من ! فرزند پيامبر خدا ! امر خداوند چيست ؟ فرمود : « ما امر خداوند و سربازان او هستيم » . گفتم : سَرور من ! فرزند پيامبر خدا ! وقت آن رسيده است ؟ فرمود : « « رستاخيز ، نزديك شد و ماه بشكافت » « 2 » » . « 3 » 799 . على بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى در حكايتى ديگر گفته است كه : در يكى از سال‌ها به قصد حج ، بيرون آمدم و وارد مدينه شدم و چند روزى در آن جا ماندم و از صاحب الزمان عليه السلام پرس‌وجو كردم ؛ ولى خبرى از او نيافتم و چشمم به زيارتش روشن نشد . به شدّت اندوهگين شدم و ترسيدم كه به آرزويم ، يعنى رسيدن به صاحب الزمان عليه السلام نرسم . بيرون آمدم تا به مكّه رسيدم . حجّم را به پايان بردم و هفت عمره گزاردم و در تمام آنها در پى مطلوب خود بودم . [ روزى ] به فكر فرو رفته بودم كه در كعبه برايم گشوده شد و انسانى ديدم به سان شاخهء خوش‌بوى بيدمشك ، كه پارچه‌اى به كمر بسته و پارچه‌اى به دوش انداخته و دنبالهء پارچه را باز كرده و به دور گردنش انداخته بود . دلم شاد شد و بى درنگ به سويش رفتم . به طرف من برگشت و گفت : « اهل كجا هستى ؟ » . گفتم : عراق . گفت : « از كجاى عراق ؟ » . گفتم : از اهواز . گفت : « آيا خصيبى را مىشناسى » . گفتم : آرى .

--> ( 1 ) . يونس : آيهء 24 . ( 2 ) . قمر : آيهء 1 . ( 3 ) . كمال الدين : ص 465 ح 23 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 42 ح 32 . نيز ، ر . ك : كمال الدين : ص 445 ح 19 .